پروردگارم٬ مهربانم
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”
“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”
دردم ، درد “بی کسی” بود
**********************
>دل من گم شد اگر پيدا شد بسپاريد امانات رضا و
اگر از تپش افتاد دلم ،ببريدش به ملاقات رضا
>از رضا خواسته ام تا شايد بگذارد كه غلامش بشوم همه گفتند محال است اما دلخوشم من به نوکری رضا
**********************
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . .
خدایا برمن مهر کردن را عطا کن / مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن......
خدایا مرگ را خود خواهم آموخت / بر من زیستن در خانه ات را عطا کن . . .